Jul. 28, 2017 - جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۶

 
یاد و خاطره

 

قهرمانان دیروز، فراموش شدگان امروز؛ مرگ تدریجی اکبر افتخاری

فوتبال حالا سقفی بی نهایت از ثروت است. سقفی بی نهایت از شهرت، از تکرار نام ها. وقتی وارد بطن این فوتبال می شوید تنها از فساد می گویید، تنها ازهزاران رانت و کار نادرست. اما بیایید از اشک های یک مرد بگوییم. از جان کندن برای این زندگی، از دویدن و نرسیدن، از پیشکسوتی که رفت در سکوت تا از تنهایی به دیار باقی برود، اما سهمی از این همه پول نخواهد، سهمی از حقش نخواهد.

مدتی پیش بود خبری از منوچهر شفقتیان در طرفداری منتشر شد. کسی که لب هایش را دوخت و پایش را از این فوتبال بی رحم کنار کشید. رفت در خلوتش با خدایش نشست و فقط به حال مردمانی که الکی فریاد می زنند با اشک خندید. این بار اول نیست و بار آخر هم نخواهد بود.

اکبر افتخاری بازیکن دهه 40 استقلال است و کمتر کسی از جوانان این دوره او را به یاد دارند. به نقل از دوستانش او مردی شوخ طبع بوده است. او از اهواز روانه تهران شد تا راه افتخار آفرینی را آغاز کند. داریوش مصطفوی، همبازی سابقش می گفت او هر کسی را دست می انداخت. مصطفوی او را فردی بازیگوش خطاب کرده است، امام حال آن فرد بازیگوش در بستر بیماری اشک می ریزد...

 "ما فقط خدا را داریم و دست مان را جلوی کسی دراز نمی کنیم اما اجازه هم نمی دهیم بیایند وعده پوشالی بدهند و بروند. وقتی همسرم جلویم راه می رود و بعد از چند قدم راه رفتن می ایستد و توانش را از دست می دهد انگار جگرم را ریش ریش می کنند، این همان اکبر افتخاری است که هیچ مهاجمی جلودارش نبود. حالا بیماری به مخچه‌اش رسیده و برای درمان نیاز به حمایت دارد. ما محتاج هیچ‌کس نیستیم اما آقایان مسئول شما چه وظیفه ای دارید؟ آیا قهرمان ملی این مملکت باید با حقوق بازنشستگی اداره گمرک که آن هم خرج داروهایش می شود زندگی کند؟! 500 تومان عیدی اش را برداشتم بردم ناصرخسرو دارو خریدم! آیا روا است که کل پول عیدی اش برای خریدن دو شیشه قرص هزینه شود؟! یک آقایی آمد و وعده داد، من به ایشان گفتم ما با همین درآمد اندک زندگی مان را می گذرانیم،شما اگر راست می گویید فقط داروهای همسر مرا تهیه کنید! اصلا حقوق بازنشستگی اش را هم به شما می دهم!"

وقتی کوچکترین هوادار استقلال به دیدار اکبر افتخاری می رود!

قهرمان مرده عشق ندارد،  قهرمان مرده جان ندارد. قهرمان مرده گریه نمی خواهد، اشک نمی خواهد، سنگ قبر در قطعه نام آوران نمی خواهد. قهرمان، عشق می خواهد، قهرمان سر زدن می خواهد. او قهرمان است، احتیاجی به ترحم ندارد، احتیاجی به وعده ندارد. اما یادمان باشد یا یادمان بیاوریم که همه ما روزی این جهان را ترک می کنیم. خواه یا ناخواه.

 





 

دیدگاه خود را در مورد این مطلب در زیر بنویسید

نام خود را وارد کنید نام*
نام خانوادگی خود را وارد کنید نام خانوادگی*
ایمیل خود را وارد کنید آدرس ایمیل اشتباه است (نمایش داده نمی شود) *ایمیل
دیدگاه*